|
در همين ماه مبارك ، رمضان بعد از اعياد بزرگ شعبان*
پای منبر در دهات خودمان حرف شيخی من گرفتم از دهان *** حرف شيخ اين بود كه ای هان مسلمين ماه رحمت ماه رمْضان** مسلمين از چنين ماهی شد ايران مسلمين بهترين شهر مسلمان مسلمين *** ماه خردی بی تناول سر كنيد شيطنت را با تجاهل خر كنيد گوش كفار از تباهل كر كنيد دوری از مطرب، می و مل،شر كنيد *** ختم حرفش شد سلام بر رسول از پسش آل محمد شد شمول بعد از آن: "عجل فرج ابن بتول" گشتم از وصف چنين شيخی خجول *** چون كه او از منبرش آمد بزير در ميان آنم جماعت خرد و پير چون يكی ببر گرسنه تشنه شير خوردش او نان و كباب و آب و سير *** گفتمش ای شيخ بی دين اين چراست خورده ای نان و كباب و دوغ و ماست ماه روزه ماه رحمت پس كجاست اين عمل نقض سخن های شماست *** شيخك ريشو به من گفتا ببند آن دهان بی قزن قفلی و بند بر زدی در اين سخن ها همه گند قيمت بسته دهانت گشته چند *** اين كه می بينی كه من نان خورده ام روزه را از كار روزم برده ام گشته چون بار مرض بر گرده ام حرف تو گردانده دل آزرده ام *** گر كه من روزه بگيرم هم كنون گشنه گردم من و افتم در جنون گردم از دين مسلمانی برون چشم من را پرده ای گيرد ز خون *** گشنگی درد بدی بوده و هست چون خماری از برای فرد مست چون فراغ بچه و انگشت شست همچو درد طوطی در بند و بست *** گفتمش كا اصل روزه گشنگيست ثوب و اجرش در ميان تشنگيست پس اطاعت از خدا در بند چيست آن يكی فرد بگير روزه كيست *** شيخ ملا از غذا و آب و نان پاسخم گفتا كه نصف مردمان با همين عذر قبول اندر جهان می خورندی روزه را با دل جان *** گر نبندی آن دهان پر ز شر گر نگردی تو خفه يابوی خر می كنم گوش تو را با جفته كر می زنم مشتی بروی فرق سر *** من چو فی المجلس خفه گشتم و سرد لال و لرزان گشتمی از ترس درد شيخ گنده همره مردان به گرد ترك مجلس كردش او رنگ زرد *** كردم از فرياد او خود را خراب اين سوال بی جواب اين جناب اين قلم ، اين كاغذ و اين هم كتاب پس دهيد بر اين سوال من جواب *** كا كنون گر تن درستی در تن است پس چرا اين راه مردان و زن است با بهانه روزه نگرفتن فن است يا كه اين ها خار چشمان من است ايرج *و**:شعبان به فتح عين و رمضان به جزم ميم تلفظ میم گردند
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۶/۱۱ساعت 15:45  توسط عادل
|
|